میگن تیم محله بچه ها با تیم ملی آرژانتین مسابقه داشت. تیم محل یه دفاع خوب داشت اسمش اکبر بود یه دفاع دیگه داشت اسمش اصغر. روز مسابقه مربی تیم به اکبر سپرد که اکبر هر وقت مارادونا توپ بهش رسید سفت بچسب به مارادونا نذار گل بزنه. بازی شروع شد. اکبر مارادونا رو سفت چسبیده بود. توپو از بغل سانتر کردن، اکبر نذاشت ماردونا بزنه توپ رسید رو هوا با اصغر، اصغر با قیچی برگردون توپو زود تو گل خودشون. مربی گفت اصغر اصغر چیکار میکنی؟ اینور نزن اونور بزن! دوباره توپو فرستادن اکبر مارادونا رو گرفته بود که گل نزنه، اصغر هی گل به خودی زد، هی گل به خودی زد...
بین دو نیمه شد مربی به اصغر گفت اصغر داری چیکار میکنی؟ اینور نزن اونور بزن! اصغر گفت باشه!
نیمه دوم شروع شد، توپو سانتر کردن، اکبر ماردونا را چسبیده بود گل نزنه، اصغر دوباره بلند شد با برگردون توپو زد تو گل خودشون. مربی از کنار داد زد اکبر، اکبر! ماردونا رو ولش کن بیا اصغرو بچسب!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر