این ایرانیایی که توقع دارن کل دنیا با ایرانیا خیلی مهربون باشه، آخه باباجون، این خارجی ها خودشون هم همه با هم خوب نیستن. خیلیاشون با هم بدن، بدیشون هم ریشه تاریخی داره. چطوری ممکنه همشون بتونن با ایران خوب باشن با این وجود که ما میدونیم رابطه دوست داشتن باید تا حد خیلی خوبی خاصیت تراگذری داشته باشه؟
۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه
کل
من اصلا کلا با کل کل اونقدر حال نمیکنم. شد کلو بدیم دست پرسپولیس دادیم دست پرسپولیس. پرسپولیس هم باید کل درست و حسابی بذاره نه اینکه مثل همیشه بیفته دنبال اذیت و آزار من و باز بی نتیجه بمونه و باز همه چیزو بندازه گردن من. برو کل درست و حسابی بذار با استقلال، سپاهان، فولاد. برو مثل آدم زندگی کن. برو مثل آدم به روح زندگی و روح فوتبال ایمان داشته باش.
۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه
حسن روحانی
حسن روحانی چه آدم خوبی باشه چه آدم بدی باشه به هر حال اولین رییس جمهور بوده که در این بازه تاریخی تونسته کمی نظر غرب رو به خودش جلب کنه. به نظرم باید اجازه داد برای خودش به جمع بندی مناسبی برسه به جای اینکه حالا همه از دم بخوان از صحبت سرپایی روحانی با اوباما سوء استفاده کنن، بهتره سر عقل بیان که هر گونه سوء استفاده از این به ضرر ایران و نهایتا به ضرر خودشون خواهد بود. چرا که ما خودمون هنوز نه شناخت درستی از دولت روحانی داریم و نه شناخت درستی از نتیجه مذاکرات.
۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه
آنچه من نیستم
نیست دیگه آقا نیست. من همیشه عمرم همه این چیزایی بودم که هیچوقت نیست. همه عمرم این چیزهایی بوده ام که بد هم نیستنا، اما واقعا نیستن، فقط واسه دکور نگه داشتن. اینقدر ترسناکه این قضیه دکوری بودن، اینقدر ترسناکه!
استقلال
الان برای استقلال دو حالت وجود داره. یا کرو ره توی تهران میبره و میره فینال آسیا که خیلی کار دشواری هست. یا میبازه و برمیگرده توی لیگ و در بازی های عقب مانده لیگ از پرسپولیس توی جدول میاد بالاتر. در غیر اینصورت میشه گفت این استقلال هست که این فصل رو خیلی خسته شروع کرده و این پرسپولیس هست که تونسته مشکلات عدیده فصل پیش خودش رو پشت سر بگذاره.
۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه
۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه
بریتنی
خب این خانومه الان به این درجه ای رسیده از نظر روحی که میتونه خودشو ابراز کنه حتی جلوی دوربین و کارش هم جنبه هنری توش هست.
برنامه ریزی
بچه ها یک برنامه ای ریخته بودن. که اول بگیریم دهن همه رو سرویس کنیم. بعدش هم بگیریم همه رو بکنیم. من نسبت به این ماجرا چندان دلم روشن نبود. این شد که از باب اعتراض در آمدم.
شکست
من از خانواده ای که از آن فراری ام و از بدو تولد شکست خورده است. پدرم آدم معقول اما کاملا عصبی. کنترل خاصی روی اعصاب خودش ندارد در مواقع خاص. مادرم مهربانتر، اما از بچگی همیشه میدانستم آدم بی شعوری است. خواهرم هم با مشکلات شدید عصبی. چاره ای هم جز فرار هرگز نداشته ام.
۱۳۹۲ شهریور ۱۹, سهشنبه
اتفاق خاص
همیشه وقتی من یکدفعه نیست میشم یک اتفاق خاصی میفته. واسه همین بعضی وقتها که احساس میکنم شاید با بودنم اتفاق خاصی نیفته یکدفعه نیست میشم. این چیزیه که شاید کمتر کسی توی زندگی من باشه که بدونه. و کسایی هم که میدونن شما باور نمیکنید!
اینه که حالا خیلی وارد جزئیات قضیه نشید که حالا دابستو مهمه یا چیز دیگه مهمه. این دابستو نیست که اولویت ها رو در زندگی ما مشخص میکنه. و مسلما اگر همه جامعه اولویت های خودشون رو بجا بشناسن و درست درباره اش تصمیم بگیرن حتما به نتیجه بهتری میرسن. این در مورد خود من هم صادقه. اما حداقل یه کاری که همیشه میکنم اینه که سعی میکنم مسائل متفرقه زندگیم رو متفاوت از اون خط اصلی که باید به نظر خودم طی کنم ببینم. به نظرم نباید بذارم مسائل حاشیه ای خللی توی زندگیم وارد کنه. تغییر کلی در جریان زندگی هم همیشه نیاز به فرصت مناسب داره که آدم از دید خودش حداقل اون وظایفی که در زندگی داره رو به طور حداقلی به سر منزل رسونده باشه.
خواهشا دوستان اگه علاقه ای به فعالیت های دسته جمعی هم دارند دقت کنن که ما به هر حال یه عمر داریم تو این پاسگاه کون میدیم. این پاستگاهی هم که ما هستیم در حال حاضر متشکل از چند پاسگاه هست که احتمال اینکه در آن واحد همشون با هم یکجا راضی باشن تقریبا غیر ممکنه. اگر دقت کنید بذارید من خودم ببینم تو این پاستگاه چه غلطی میشه کرد. به جان شما یک آدمهایی هستن شما اصلا از سن و سال و نحوه رفتارشون خبر ندارید. این اوضاع اصلا طبیعی نیست که من بخوام حال همه آدمهای اطرافمو بگیرم!
۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه
ول کن
توروخدا هرکی هستی، هرچی هستی، هر عقیده ای داری، سعی کن فقط درباره چیزایی که خودت میدونی تصمیم گیری کنی و نظر بدی. باور کن که شاید خیلی چیزها توی زندگی وجود داشته باشن که تو ازشون اطلاعی نداری. دنیا شاید بزرگتر از اون با چیزی باشه که تو خیال میکنی مثلا قاره های مختلف. و خیلی آدمها ممکنه به همون کسخلی باشن که تو خیال میکنی. بعضی از اون آدمها بعضی وقتها خودشون به گه خوری میفتن. این چیزایی که بهت میگم فراموش نکن اگه دوست داری به کمال برسی.
فلسطین
حافظ فلسطینی حافظ اسراییلی بوده، دیگه هرکی دوست داشت خودش حساب کنه ببینه سبک سنگین کنه ببینه قضیه رو چطور درک میکنه. آیا دوست داره به حافظ نزدیکتر باشه؟ یا به اون کسانی که حافظ از اونها گله میکنه. مولوی هم همینطوره، بیخود خودتونو گول نزنید. چون مولوی سخته، دلیل نمیشه که شما بتونید ازش سوء استفاده کنید. تقریبا اکثر شعرا و نویسندگان بزرگ طول "تاریخ" همینطورن. حالا اگر کسی تازه پیدا شده میخواد پوز کل طول "تاریخ" رو بزنه به هر حال پیامبر اسلام قبلا خودش ختم نبوت رو اعلام کرده بود!
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است! ....
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
پی اس: یادش به خیر یک رفیقی داشتیم به نام علی حمیدی عادت داشت همیشه اینو بخونه :)
پی اس: یادش به خیر یک رفیقی داشتیم به نام علی حمیدی عادت داشت همیشه اینو بخونه :)
۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه
وجه مشترک من و ریچل پاتینجر
تنها وجه مشترک من و ریچل پاتینجر این بود که هردومون اونطوری بودیم. تا اینکه با بقیه بیشتر آشنا شدم و فهمیدم که همه همونطورین!
اونمچه
اونمچه روزگاری بود برای یک مدت در ونکوور. متافیزیک رو با گوشت و استخونت لمس میکردی وقتی توی کوچه راه میرفتی. بعضی وقتها حتی آدم میتونست به اختیار خودش خونه ها رو خشک شویی کنه وقتی از کنارشون رد میشد. بذار دیگه توضیح ندم. چند ماهی فقط آلیس در سرزمین عجایب بود. بعدش فرار کردم. از کنار دخترا که رد میشدی پری دریایی بود. یه بویی میومد اما فقط یه بار. یه دختره یه بار رد شد یک بوی خفنی ازش اومد، که من راه افتادم تا کوچه بعدی دنبالش هرچی بو کردم دیگه بو نیومد.
اسراییل
من الان یه بار دیگه توضیح بدم که اسراییل چیه که کسی دیگه گیر نده به اسراییل. اسراییل همین سلسله صد و بیست و چهار هزار پیامبر و فرض کنید. اینا همشون نوه و نتیجه دارن. حالا جدای از گرایشات مذهبی فعلی. اینا هنوز هستن. متافیزیک هم هنوز هست. حداقلش اینه که در زمینه متافیزیک ملت کتاب مینویسن میفروشن تو کتاب فروشی. یه عده ای هم میرن میخرن. کسی هم مسخره نمیکنه جز نیما هزار.
آقا
شما واقعا خیال میکنید آقا فلسطینه؟ آقا اومده زرنگ بازی در بیاره، هر سال میگه مرگ بر اسراییل، طرفدار فلسطین هم نیست اونقدر، طرفدار اسراییله. چرا؟ چون اسراییل از نظر مذهبی و فلسفی تا حد خوبی همون مذهب شیعه هست. فلسطین مذهب سنی هست و در پاره ای موارد وهابیت. حالا این حرفها رو ول کن. اون بدبخت بیچاره ای هم که توی فلسطین نشسته یا اون بچه ای که دلش میخواد واقعا توی زندگیش بتونه اما بدلیل محرومیت نمیتونه هم هیچ گناهی نکرده. کنار اومدن با خود فلسطینی ها هم اونقدر فاجعه بزرگی نیست. این دردسر بزرگ همین سنت نکره هجمه درست کردنشونه که حال آدمو بهم میزنه. من نمیدونم چند بار باید توی زندگیم توضیح بدم که هر کس واسه من هجمه درست کنه من میگیرم میگامش تو زندگی؟ تا الان بار بیست و چندمه این اتفاق برای من افتاده. نماینده هجمه و اینا توی ایران کیه؟ انجمن حجتیه. رییسش کیه؟ مصباح یزدی. یا به عبارتی همون تمساح یزدی که کاریکاتورشو کشیده بودن داشت مظلوم نمایی میکرد گردن کج میکرد اشک تمساح میریخت. آره همون.
پروفسور تمام
اینقدر احمق نباشید، پروفسور تمام معمولا حمایت سیاسی پشت سرشه و کسی هم بعیده بتونه پروفسور تمام رو از دانشگاه بندازه بیرون. پس کار را باید کاردان انجام بدهد!
۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه
نبرد قدرت
نبرد قدرت دیگه نبرد قدرته. مثل یکجور مبارزه میمونه. بعضی روشهای مبارزه مثلا مبارزه رزمی کنترل شده حالا هر مبارزاتی که قانونمند هست میتونه برای تعریف یک نوع فرهنگ مبارزه برای گروهها یا کشورها موثر باشه اگر از همون قوانین در زندگی عادی هم استفاده بشه. البته کسانی که به اون درجه میرسند که مبارزه به اون صورت رو یاد بگیرند در زندگی واقعی همیشه از اون استفاده میکنند و به این علت که این روشها سابقه تاریخی داره در طول زمان رشد و نمو پیدا کرده و میتونه باعث موفقیت جامعه هم بشه. اما نکته قابل توجه این هست که بعضا خیلی ها کنترل شده عمل نمیکنند. در نبرد قدرت بدون در نظر گرفتن هیچ ملاحظاتی صرفا بدنبال ضربه زدن به حریف هستند که این احتمال شکست خوردن خودشون رو هم در آینده نزدیک افزایش میده. در میانه نبرد قدرت چندین قانون وجود داره، اولا اینکه چاره ای جز مبارزه یا یک شکست سنگین وجود نداره. شکست سنگین هم مسلما سود نداره زیاد داره. مهم هم نیست که برای چه تیمی بازی میکنی. شکست سنگین برای کس یا کسانی که شکست سنگین میخورند همیشه میتونه مرگبار باشه. پس بعضی وقتها چاره ای جز مبارزه وجود نداره. نکته بعدی این هست که همیشه باید دقت کرد که ممکن هست در شرایط خاصی اخلاقیات در مبارزه رعایت نشه. مثلا از کشوری مثل ژاپن که کاراته در اون سابقه تاریخی داره میشه انتظار داشت که کاراته و نحوه مبارزه کنترل شده اون در طول زمان در فرهنگ و اخلاق اون کشور هم تاثیر گذاشته باشه. اما از بعضی کشورها که با چنین سوابق تاریخی آشنایی ندارند نمیشه چنین انتظاری داشت. بعضی کشورها هم اصلا خوره این هستند که ببینن تو دنیا کجا چه چیز جالبی وجود داره که برن همونو بردارن یاد بگیرن بتونن ازش تا جایی که میشه با استعداد خودشون و تمرین استفاده کنن. اون کشورها بدیهتا وقتی به یک روش جدید روی می آوردند در ابتدا همیشه براشون دشوار هست اما بعد از چند مدت تمرین عادت میکنند. هر کسی ممکنه در زندگیش بسته به جبر زمانه اسیر اون شرایط ناشناخته بشه تا جامعه ای که در اون زندگی میکرده چه کوچک و چه بزرگ خودش رو به وضعیت جدید که بعضا ناگزیر انتخاب شده تطبیق پیدا کنه.
۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه
یه روز خوب میادچه
یه روز خوب میادچه، خیلی کار زختی نداره یه روز خوب بیاد. فقط کافیه همدیگه رو نکشیم، به هم نگاه بد نکنیم!
بعضی بعد از ظهر ها که تصمیم میگرفتی با کله وسط جمعیت بزنی و گاهی جمعیت شگفت زده میشوند بعد همه چیز عوض میشود از اول تا آخر، چون یک روزی تصمیم گرفتم که از بهترین فرصت زندگی ام برای انجام دادن کاری که تمام عمر آرزویش را داشتم استفاده کنم. و بعدا که آنقدر ناراحت شدم وقتی فهمیدم همه آدمها یکجور دیگر فکر میکنند و همه دلشان میخواهد چیزی به آدم یاد بدهند. بعدتر ها که یاد گرفتم اما فهمیدم باید همه همه حسابهایم را در زندگی با خودم تسویه کنم. همین کارهایی که به هیچ درد هیچ چیز نان و آب دار نمیخوردند. فقط به درد دیوانه بازی میخورند.
یک دقیقه سکوت به احترام همه چک خوردگان این واقعه!
بعضا پیش میاد که مغز آدم در موقع فکر کردن اینقدر سریع کار میکنه که هفت هشت تا عامل مختلف رو کنار هم قرار میده و نهایتا به یک نتیجه گیری سریع منتهی میشه. که اگر تصمیم گیری در اون لحظه اجباری باشه آدم کاری بجز اعتماد به خودش نمیتونه بکنه برای تصمیماتی که میگیره به طور دسته جمعی یا فردی. این خیلی توقع ضایعی هست که از یک نفر توقع داشته باشیم در چنین شرایط سختی یه تصمیمی بگیره که همه راضی باشن!
استاد سابق سابق سابق من
امروز به استاد سابق سابق سابقم اثبات کردم که کسشر میگه! آی حال داد، آی حال داد!
۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه
چهههههههه؟
رو بالاترین سوال گذاشته شوهر پنجاه و دوساله پروانه خانم زیاد میشاشد، بخصوص شبها، به پروانه خانم چه توصیه ای میکنید؟ توصیه میکنیم حال نداشت با مرد پنجاه و دو ساله ازدواج نکند! اگر از قبل زوجین بودند چطور قبلا زیاد نمیشاشید؟
چطوریه؟
همونطوریه که بود، خیلی هم عالی بود، شما اومدی ریدی توش، حالا هم داری بهانه میگیری. همونطوریه.
ایران
ایران یعنی نخواستن، ایران یعنی نرسیدن، ایران یعنی ترسیدن، ایران یعنی نشدن، ایران یعنی همان دلخوشی های الکی....
۱۳۹۲ شهریور ۱۱, دوشنبه
متالیکا
من از خنده خودم پاره شدم، که متالیکا، خودش ته بچه سوسولیه، فقط به طور بی نظیری آدم خوبیه! یعنی توصیف متال بازا از متال اینه که متال خیلی خیلی چیز تعالی بخش، متعالی، و خیلی چیز دلپذیریه. و به کمتر از اون هم در زندگی شخصی خودشون راضی نیستن. من خودم اینقدر میخ زدم به پایه تختم به خاطر متالیکا، اینقدر میخ زدم به پایه تختم به خاطر متالیکا!
بچه
به بچه معمولا بازی توی بازی اصلی بازی نمیدن که آسیب نبینه. بچه اگه خواست میشه باهاش بازی بچه ها رو کرد. یا به عنوان نخودی از بچه استفاده کرد که هم بازی رو نگاه کنه یاد بگیره هم یه گل الکی زده باشه دلش خوش باشه.
یک میلیون نفر
درسته یک میلیون نفر خودشونو علاف یک نفری بکنن که تازه مشخص نیست چه گهی داره میخوره؟ نه! بهتره یک میلیون نفر به طور کلی خودشونو علاف هیچکس نکنن.
۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه
خرمن خرمن عقده
یک فشار روحی عظیمی به من وارد شد، یک فشار روحی غلط عظیمی به من وارد شد. انگار همشون عقده داشتن عقده اذیت کردن! همشون محکوم به اخراج از زندگی من هستند.
اشتراک در:
پستها (Atom)