۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

روز بد!

پس بگذارید خیالتان را راحت کنم. من ریچل پاتینجر بودم. آنهم تا قبل آنکه همه چیز اتفاق بیفتد و من هنوز دانشجو بودم و فرانچسکو هنوز نیامده بود و من هنوز قرار نبود که بروم. تا اینکه یک روز همه چیز بهم ریخت. و من قرار شد بروم. و ریچل پاتینجر قات زد. و بقیه بدتر قات زدند. و من بدتر از همه قات زدم. و ناندو وارد ماجرا شد. و چشمتان روز بد نبیند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر